درباره سالوادور دالی

به گزارش مجله سرگرمی، سالوادور دالی از مشهورترین نقاشان دنیا به شمار می آید که بیشتر به جهت نقاشی های فراواقع گرا یا سورئالش شهرت دارد. وی که فردی بسیار، خیال پرداز بود، علاقه وافری به انجام کار هایی عجیب برای جلب توجه دیگران داشت و همچنین در عکاسی، مجسمه سازی و فیلم سازی نیز متبحر بود.

درباره سالوادور دالی

به گزارش، سالوادور دالی یکی از پیشگامان هنر سورئالیسم در دنیا محسوب می گردد و نقاشی های مشهور وی نشان دهنده سبک سورئالیسم یا فرا واقعی است.

دالی هنرمند عظیمی بود که آثار عظیمی را به هنر دنیا تقدیم نموده است و نمی توان این مساله رانادیده گرفت، هرچند بحث های فراوانی در زمینه ایده های او و خط مشی زندگی اش وجود دارد. همچنین از او انتقاد می گردد که چرا در جریان جنگ های داخلی اسپانیا از پادشاه فرانکو حمایت نموده است؛ اما آنچه که در کار دالی اهمیت دارد هنر اوست نه بیانیه های غیرهنری اش.

سالوادور دالی سعی داشت، خاطرات زندگی خود را به سورئالیسم بسپارد. از این رو بیشتر تابلوهای به جامانده از او نگاهی به رخدادهای دوران جوانی او است.

سالوادور دالی در 11 می 1904 در فیگورس، منطقه ای از کاتالونیای اسپانیا در مرز فرانسه چشم به دنیا گگردد. او در خانواده ای پا به دنیا گذاشت که از لحاظ مالی در طبقه متوسط جامعه بود، اما پدر و مادر همه کوشش خود را در جهت رفاه و آسایش فرزندانشان به کار بسته بودند. پدر دالی، کاسی سالوادور یک وکیل بود و در دفتر وکالت کار می کرد. مادرش فلیپا دومنچ خانه دار و همواره آرزو داشت یک نقاش باشد. فلیپا فرزندانش را به سوی نقاشی سوق می داد و برای آن ها از همان دوران کودکی قلم مو و آب رنگ تهیه نموده بود.

او در 1916 میلادی وقتی 12 ساله بود به اصرار و کوشش مادرش به مدرسه هنرهای زیبای کاتالونیا فرستاده شد تا به طور آکادمیک به آموزش نقاشی بپردازد.

14 ساله بود که نخستین نمایشگاه نقاشی خود را برپا کرد. در آن هنگام اگر چه آثارش به عنوان یک نوجوان جدی گرفته نشد، اما درباره اش مصاحبه ها و نقدهایی انجام گرفت.

نقاشی هایش با مداد و سیاه قلم بود که به وسیله پدر و مادرش جمع آوری شد و در نمایشگاه در معرض دید عموم قرار داده شد. پدر و مادر سالوادور به داشتن چنین پسر هنرمندی افتخار می کردند و از مشوقان او محسوب می شدند.

دالی از ابتدا علاقه به کشیدن تصاویری عجیب و باور نکردنی داشت. برای مثال مردان را با موهای بلند و سبیل قیطانی و کت آستین بلند و شلوار کوتاه می کشید که به مدل های قرون گذشته باز می گشت.

او خیلی زود به کوبیسم روی آورد، اما همزمان می کوشید با کار و تکنیک استادان عظیم نیز آشنا گردد. البته در آن موقع در مادرید هنرمندانی که به سبک کوبیسم تمایل داشته باشند، بسیار کم و انگشت شمار بود. از این رو دالی نمی توانست با اطلاعات و آگاهی کافی در این سبک حرکت کند.

فدریکو گارسیا لورکا که یکی از نقاشان و شاعران مشهور اسپانیا به حساب می آمد، تجارب خود را در اختیار دالی می گذاشت. آنان با یکدیگر دوستان نزدیک و صمیمی بودند.

دالی در حال به سرانجام رساندن دوران تحصیلی اش بود که بی حوصله شد. کم کاری می کرد و نمرات خوبی نمی آورد تا این که در 1926 میلادی درست پیش از شروع امتحانات سرانجام ترم از مدرسه اخراج شد. گویی دالی احساس آزادی می کرد. او می خواست خودش به دنبال سبکی نو و ایده ای جدید برود و تحت حصار آکادمی نباشد، از این رو از این که اخراج شده بود، خرسند شد و فصلی نو را در زندگی خود بازکرد.

یکی از موجبات شهرت دالی مواضع متفاوت سیاسی اش بود. وی که در جوانی رویکرد هایی مارکسیستی هرج و مرج طلب داشت در جنگ داخلی اسپانیا، طرف هیچ جناحی را نگرفت، بعد ها در هنگامه ظهور هیتلر او را پدیده ای جدید و شگفت انگیز خواند و همین ها موجبات جدایی ابدیش در 1939 از سوررئالیست ها شد و بعد ها که به اسپانیا بازگشت و از ژنرال فرانکو حمایت کرد، بسیاری از او متنفر شدند و تنها بود. همین مساله احتمالا بر تصور خودخاص پنداری و تافته جدابافته بودن وی موثر بود.

همچنین وی رفتار هایی بسیار عجیب داشت از سخنان در مجامع عمومی تا لباس پوشیدن و تیپ ظاهری و شاید نخستین سلبریتی بود که به ظرفیت مشهور شدن در رسانه ها به وسیله کار های خاص و عجیب پی برد تا جایی که بسیاری از منتقدان و هنرمندان، او را هوچی، غوغاگر و صرفا به دنبال جلب توجه می دانستند.

فارغ از اینکه ریشه رفتار های اجتماعی، جاه طلبی و خودپرستی های افراطی دالی مانند اینکه می گفت: در هفت سالگی خواستم ناپلئون باشم و بعد از آن بلندپروازی ام مدام افزایش یافته یا اینکه کسی به من گفت نابغه ام، مدت ها پیش از آنکه بدانم در چه چیزی نابغه ام. بسیاری از منتقدان مهم هنری، نه تنها شخصیت او، بلکه بعضی آثارش را منحرف خوانده اند و معتقدند که او اصالت نقاشی های سده 19 را با اصالتِ شرارت و انحراف جایگزین کرد.

جورج اورول نویسنده مشهور، دالی را انبانی از انحرافات بیمارگون خواند که از آثارش بوی تعفن می آید. این تعفن به طور قطع، خوشایند دالی است، او گرچه خودنماست، اما دروغگو نیست و با دقت و مهارت سعی می نماید که خود را شنیع نشان دهد، گویی می خواهد بگوید که بشری معمولی نیست و انسانی است ناخواسته. در دوران وی هنوز معتقد بودند هر چیزی که از نظر اخلاقی تباه است، ارزش زیبایی شناسی ندارد و دالی گویی به طور عمد می خواست به تنهایی این کلیشه ها را بشکند.

به هرحال در آن دوران، دالی را نقاشی خوب و هنرمندی نفرت انگیز می دانستند که خودنمایی ها و انحرافاتش، نماد فساد سرمایه داری، تباهی انسان و بیماری دنیا است.

سالواتور دالی در عزیمت به پاریس با سبک سورئالیسم آشنا شد و نقاشی هایش را بر این اساس به تصویر کشید. دالی در پاریس با نقاشی های پابلوپیکاسو و میرو خو گرفت. در واقع دالی تصمیم گرفته بود، کوبیسم را رها کند. او تحت تاثیر میرو و شیریکو به سورئالیسم روی آورد. او احساس می کرد که اگر در پاریس زندگی کند، بهتر می تواند با هنرمندان سورئالیسم باشد و از تجارب آنان استفاده کند. او چندین تابلو با سبک سورئالیسم کشید و در بارسلون نمایشگاهی ترتیب داد.

از دیگر افرادی که روی او تأثیر داشتند، می توان از پل الوار و ماگریت نام برد که او را با سوررئالیسم آشنا کردند. در این زمان دالی در سبک های امپرسیونیسم، فوتوریسم و کوبیسم هم کار کرد. نقاشی های او به سه دسته موضوعی تقسیم می شدند: دنیای انسان و احساساتش، سمبلیسم جنسی و تصویرپردازی ایدئوگرافیک (بیانگری بدون صدا و متن).

هنگامی که پابلو پیکاسو یکی از تابلوهای دالی را در بارسلون دید، شگفتی اش را پنهان نکرد. در آن دوران آندره برتون شاعر فرانسوی پیشوای جنبش سورئالیستی بود. دالی شاگرد و دوست برتون شد و زیر نظر او به این سبک ادامه داد.

زمانی که جنگ به سراغ اروپا و به ویژه اسپانیا آمد، دالی از اعضای جنبش سوررئالیسم فاصله گرفت. در دادگاهی که در 1934 میلادی برگزار گردید، او از این گروه اخراج شد. علت این اخراج، رد کردن جبهه گیری علیه فرانسیسکو فرانکو بود. البته خود دالی اذعان داشت که فاصله دریافت او از گروه به خاطر فعالیت های ضد انقلابی او، شامل جشن دریافت فاشیسم تحت رهبری هیتلر بوده است. اگر چه بعضی دیگر ادعا می نمایند که جدایی او به خاطر مشکلاتش با رهبر سورئالیسم آندره برتون بوده است. پس از این جدایی دالی باز هم به شرکت در نمایشگاه های بین المللی سوررئال ادامه داد.

تداوم حافظه یکی از شناخته شده ترین آثار سالوادور دالی است. این نقاشی هم اکنون در اختیار موزه هنر مدرن در نیویورک است.

دالی در نوامبر 1988 میلادی به علت عارضه قلبی در بیمارستان بستری شد و در پنجم دسامبر 1988 میلادی خوان کارلوس اول پادشاه اسپانیا که خود را همواره از مریدان سرسخت دالی برمی شمرد، از وی عیادت کرد.

در 23 ژانویه 1989 میلادی، هنگامی که قطعهٔ محبوبش از اپرای تریستن و ایزولده اجرا می شد، سالوادور دالی به علت عارضه قلبی در 84 سالگی در فیگوئرس از دنیا رفت. وی در سرداب موزه و تئاتر خود به خاک سپرده شد. مراسم تدفین وی در کلیسای سنت پره جایی که وی در آن غسل تعمید داده و در نزدیکی خانه ای که در آنجا متولد شده بود، برگزار گردید. آرامگاه دالی در حیاط موزه ای که به افتخار او بنا شد در زادگاهش، فیگرس، قرار گرفته است. جسد وی به وسیله نارسیس باردالت مومیایی شد و میراثش در تملک دولت اسپانیا قرار گرفته است.

منبع: ایرنا

bestcanadatours.com: مجری سفرهای کانادا و آمریکا | مجری مستقیم کانادا و آمریکا، کارگزار سفر به کانادا و آمریکا

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
انتشار: 21 مرداد 1400 بروزرسانی: 21 مرداد 1400 گردآورنده: kurdeblog.ir شناسه مطلب: 90432

به "درباره سالوادور دالی" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "درباره سالوادور دالی"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید